خرید بک لینک
+ چرا حتی اتفاقات بدی هم که میافته دیگه بد به نظر نمیان؟

- چون با همیم ^^

 

پ.ن: خب امروز حراست گرفتمون. مسخره ست ولی دیگه جدی و مطمئنم :))))))))

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 9:08

هنوز خیلی میترسم و تمام تلاشمو میکنم بچه ها اینو نفهمن چون همینجوری استرس میدن کلا سعی میکنم چیزی جلوشون نگم که سوال نپرسن لازمه خانوادم بدونن و تایید کنن خیالم راحت بشه بعد خانوادشم ببینم و اینا دیشب یه سری چیزا اومد تو سرم نمیدونم درستن یا نه داشتم فکر میکردم دلم نمیخواد با هیچکس دیگه ای باشم؟ به اینکه میشد آدم بهتری پیدا کنم فکر نخواهم کرد؟ پشیمون یا خسته نمیشم ازش؟ از طرفی خوبه جای رابطه های کسکلک یه رابطه مطمئن و خوب داشته باشی، به جای همه اونایی که بهت آسیب میزنن ولی باز نگرانم چون از آینده خبر ندارم میدونم دوستم داره، دارم میبینم آدم مسئولیت پذیر و همراهیه میدونم باهام میمونه خودم دارم احمق بازی درمیارم همش فکرای الکی میکنم. همه چیز، حتی چیزای به ظاهر بد هم این روزا خوب پیش میرن و ما رو هل میدن جلو دیروز گفت نشونه بیشتر از این میخوای از دنیا؟ آخه تو که نمیدونی عزیز دلم، از اعتماد به همین نشونه ها زخم خوردم میترسم از جدی گرفتنشون کاش میشد مثل تو فقط خوشحال باشم و از هیچی نترسم.

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 9:08

شت شت دارم چه غلطی میکنم

خواب دیشبم

اینم الان

نمیدونم چیه، نمیدونم واقعیه یا نه

شاید دارم از حقیقت فرار میکنم

خدایا دارم چه گهی میزنم؟

 

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 9:08

همیشه چقدر عشق داشتم که به دیگران بدم و چقدر خیلیا لایقش نبودن علی خوبه، خیلی خوب تر از اون چه انتظار داشتم یا به نظر میاد. یه اتفاقی افتاد هفته پیش که به تخمم گرفتم واقعا برام اهمیت نداشت ولی امروز تکرار شد. ترسیدم نه واسه خودم، واسه علی میترسم. نمیخوام اذیت بشه ازم خیلی براش خوشحالم که حالش خوبه جدی لزومی داشت الان اینجوری بشه؟ الان که همه چی داره خوب پیش میره؟ نمیدونم، شایدم بیخودی نگرانم، شاید دیگه تکرار نشه باهاش حرف زدم یادم رفت نگرانیام اینکه همه چی آرومه و خیالمون راحته و داره بهمون خوش میگذره رو دوست دارم میترسم ولی میتونم لذت ببرم یا اون انقدر خیالش راحته و منم بهش اعتماد کردم پاییز خوبیه

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 9:08

پستای این وبلاگ خیلی بیشتره

دوبار وسطاش عددو صدتا کمتر زدم 

خنگم خنگ :))

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 9:08

نمیدونم کی وقت کردم این اوضاع فاکدآپو درست کنم دلم میخواد گریه کنم ضعیفم خوب نیستم سخته جمع کردن خودم میترسم تصمیمام اشتباه باشه اونو اذیتش کنم :(

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 9:08

من نمیتونم دوباره بجنگم

 

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 9:08

به نظرم ماه عسل تموم شده

داره حساسیت هاش رو نشون میده

یا شایدم فقط از روی دوری و دلتنگیه که بهونه میگیره.

حوصله جنگیدن ندارم دیگه

معدم چند روزه اذیت میکنه

نیاز زیادی به چند روز تعطیلی آینده دارم که بخوابم

الان وقت اذیت کردنای علی نیست

کلی کار دارم، درسام مونده، خسته و مریضم

الان وقتش نیست بره رو اعصابم و باز تردید بندازه تو دلم

سردمه

دلم نباید سرد بشه

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 9:08

صفحه بندی